لبیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

*°•♥•°*همسفر جوانی*°•♥•°*
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم **** موجیم که آسودگی ما عدم ماست 
نویسندگان
نظر سنجی
شما دوست عزیز دوست دارید کدامیک از این مطالب را بیشتر در وبلاگ منتشر کنیم؟






گفتم: «لعنت بر شیطان»!
لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد:


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک، 
[ یکشنبه 8 فروردین 1389 ] [ 02:00 ] [ مـدیـر جــوان ]
نظرات

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک، 
[ پنجشنبه 5 فروردین 1389 ] [ 01:48 ] [ مـدیـر جــوان ]
نظرات
مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود.
تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است. بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند. از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنیا آنها را خرج کند. همسرش در حالی که با نگاهی شفقت انگیز به شوهر در حال نزع می نگریست، قسم خورد که به قولش وفا کند.
در روز تشییع و درست وقتی که تمامی مقدمات فراهم شده بود و مامورین گورستان می خواستند میخ های تابوت را بکوبند، زن فریادی کشید و گفت: «صبر کنید یک سفارش او مانده که باید به اجرا بگذارم». سپس کیسه سیاهی را از کیفش بیرون آورده و آن را داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد.
خواهر خانم که از شرح ما وقع خبردار بود با لحنی سرزنش آمیز به همسر متوفی گفت: «مگه عقل از سرت پریده؟ این چه کاری بود که کردی؟ آخه شوهرت اون پول ها رو چه جوری میتونه تو اون دنیا خرج کنه؟»
زن پاسخ داد: «من فردی با ایمان هستم و قولی را که به همسرم دادم هیچ وقت فراموش نکرده ام. اما برای راحتی او، تمامی پول ها رو به حساب خودم واریز کردم و براش یه چک صادر کردم که بعد از نقد کردنش، بتونه خرجشون کنه». 


طبقه بندی: داستانک، 
برچسب ها: پول، مرگ؛ مردن، بی وفایی دنیا،  
[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 18:26 ] [ مـدیـر جــوان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      ...   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

✿وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا✿

✿لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا✿

✿سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ✿

✿إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ ✿

✿إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ✿

رواق منظر چشم من؛ آشیانه توست
کامنت گذار و نظر ده که خانه ,خانه ی توست

•♥•به جهت حمایت از سایت بر روی محبوبیت گوگل کلیک فرمایید•♥•
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
             
                                                                                                                                                                                                           OnlineUser
♥همسفر جوانی♥را حمایت می کنم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

دعای سلامتی آقا امام زمان"صلوات"

 
نام :
                                       
ایمیل :
ادرس سایت / وبلاگ :
عنوان پیام :
                                       
متن پیام :