لبیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

*°•♥•°*همسفر جوانی*°•♥•°*
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم **** موجیم که آسودگی ما عدم ماست 
نویسندگان
نظر سنجی
شما دوست عزیز دوست دارید کدامیک از این مطالب را بیشتر در وبلاگ منتشر کنیم؟






طبق یک تعهد نانوشته هر شب خاطره‌ای برای دختر کوچولویم ویانا می‌نویسم. البته این کار بسیار نامنظم انجام می‌شود: یک بار ساعت ۱۱ شب، بار دیگر ۳ بامداد، شب دیگر یک بامداد. تا این که خواستم رأس ساعت خاصی این کار را انجام دهم. شاید سه هفته‌ای می‌شد با آن که می‌خواستم، ولی چون تلاش جدی نمی‌کردم این خواست تحقق پیدا نمی‌کرد.
تا این که امشب دقیقاً رأس ساعت، وقتی عقربه‌ی ساعت‌ شمار روی ۱۰ قرار گرفت، یادداشتم را شروع کردم. وقتی پایان یافت واقعاً احساس بسیار خوبی پیدا کردم، در حالی که قبل از آن بدم نمی‌آمد مثل هر شب کار را تا آخرین لحظه، به قول خودمان تا دقیقه ۹۰ عقب بیندازم و فقط تحت فشار تعهد صددرصدی که به خودم داده‌ام آن را انجام دهم. ولی وقتی شروع کردم احساس فوق‌العاده خوبی، به‌ویژه وقتی پایان یافت پیدا کردم. هم احساس راحتی و سبکی و این که دیگر باری تا آخر وقت روی دوشم نیست و حالا مطمئن هستم که این احساس پشتوانه‌ی شب‌های بعد است که بدون هیچ درنگی رأس ساعت ۱۰ شروع به نوشتن کنم. شما چطور؟ جرأت داشته باشید کاری را به خود تعهد صد در صد بدهید و بعد، لذت انجام به موقع آن را تجربه کنید و این تجربه را پشتوانه تجربه‌ها و تکرار‌های بعدی قرار دهید.
کتاب «مبانی موفقیت» آقای جک کنفیلد را می‌خواندم. به داستان جالبی برخورد کردم که داستان آقای سیمون بود. او با آن که بیش از ۷۰ سال عمر داشت، انسانی سرحال بود که هنوز برنامه‌ی ورزشی خود را که شامل دویدن بود انجام می‌داد. وی یک سیستم پاداش‌دهی منظم را برای خود طراحی کرده بود و به ازای این دویدن و ورزش منظم ماهی یک بار وقتی که قرص ماه کامل بود، به خود یک بستنی هدیه می‌داد... او به‌عنوان استاد دانشگاه انسانی جذاب بود که دوستان زیادی داشت. در روز تولد او تمام دوستان و دانشجویانش تصمیم می‌گیرند که جشن تولد مفصلی برای او برگزار کنند. به طوری‌که شاگردان و دوستان قدیم او حتی از سایر ایالت‌ها هم برای این جشن دعوت می‌شوند. روز جشن فرا می‌رسد و همه دور هم جمع می‌شوند، دوستان او هم یک کیک بستنی برای این جشن سفارش داده بودند، چون می‌دانستند آقای سیمون بستنی دوست دارد. بنابراین کیک تولد را از نوع بستنی تهیه کرده بودند، ولی یک مشکل وجود داشت و آن این که او حاضر نبود تا وقتی قرص ماه ظاهر نشده است، بستنی بخورد. همکارانش مجبور به یک ابتکار شدند و آن درست کردن یک ماه کامل با وسایل تزئینی بود و آن را هنگام جشن همراه با پایکوبی و خواندن شعری که بیانگر طلوع قرص کامل ماه بود به داخل آوردند و به این ترتیب مشکل قرص ماه را حل کردند. اما بر خلاف انتظارِهمه، آقای سیمون حاضر نشد تا این کیک بستنی را بخورد و ضمن معذرت‌خواهی کامل از همه گفت: دوستان عزیز برای این مراسم خیلی زحمت کشیده‌اید ولی من یک تعهد صددرصدی به خود داده‌ام و تا به‌حال هیچ‌گاه آن را نقض نکرده‌ام و آن این تعهد است که فقط در قبال ورزش بستنی بخورم و البته آن هم وقتی قرص ماه کامل است. اگر فقط یک بار و فقط یک بار این تعهد را بشکنم، ذهنم برای دفعات بعد دلایل به ظاهر موجهی ارائه خواهد کرد و من با نقض مکرر این تعهد، دیگر پایبندی محکمی به آن نخواهم داشت؛ مرا بابت این که نمی‌توانم این بستنی را بخورم ببخشید.
وقتی داستان به پایان رسید لحظه‌ای از این میزان تعهد در شگفت و حیرت شدم و دیدم هیچ‌گاه به این میزان نسبت به هیچ یک از امور آگاهانه و اهدافم تعهد نداشته‌ام و با خود فکر کردم حالا وقت عمل است، چه کاری ارزش تعهد صد در صدی دارد؟
من در آن زمان به تازگی در حال نوشتن خاطرات دختر کوچولویم ویانا بودم. او به تازگی یک‌ساله‌گی را پشت سر گذاشته بود و تقریباً هر شب و البته با کمی اغماض برایش می‌نوشتم. وقتی تحت تأثیر الهام‌بخشی این داستان قرار گرفتم به خود یک تعهد صددرصدی دادم که در هر شرایطی حتی در هنگام بیماری یا هر مشکل دیگر یک صفحه و حتی شده یک خط بنویسم و این کار را هیچ‌گاه ترک نکنم. جالب است تا این لحظه که او ۲۰ ماهه شده من نزدیک به ۳۰۰ صفحه خاطره برایش نوشته‌ام، که مطمئناً برایش بهترین هدیه خواهد بود.
البته ذهنم را شرطی کرده بودم و به این باور رسیده بودم که این تعهد صد درصدی است و تحت هیچ شرایطی نباید نقض شود و هیچ دلیلی برای نقض آن کافی نیست. فقط یک شب یک صفحه‌ی کامل را ننوشتم و آن شبی بود که ویانا مرا از خواب به شکل وحشتناکی بیدار کرده بود و خیلی ناراحت و عصبانی بودم، البته نوشتم که امشب این صفحه را خالی می‌گذارم که ویانا بداند که بعضی مواقع شده که تا این حد پدرش را ناراحت کرده است، البته باز هم نوشتم ولی چند خط نه بیشتر!
خوب حتماً می‌خواهید ربط این دو ماجرا را با «راه‌های مقابله با تعلل و اهمال‌کاری » بدانید؟
واقعیت این است از وقتی باور تعهد صددرصدی را پذیرفته‌ام، میزان تعلل‌هایم در آن مورد به صفر رسیده است، . یعنی مغزم به‌گونه‌ای نسبت به کلمه‌ی «تعهد صددرصدی» شرطی شده است که اگر آن را برای هر هدفی به کار گیرم ناخودآگاه هر کوتاهی و تعللی در مورد آن ممنوع می‌شود و من می‌دانم که در هر شرایطی آن کار را انجام خواهم داد. یکی از آن تعهدهای صد در صدی نوشتن همین کتاب و کتاب‌های بعدی است که من در هر شرایطی آن را انجام خواهد داد. البته اگر شما می‌خواهید عضلات تعهد صد درصدی خود را رشد دهید بهتر است از موضوع ساده‌ای مثلاً خوردن نمک کمتر و حذف تماشای سریال‌های تلویزیونی یا فیلم‌های خشن آغاز کنید و البته نظام پاداش ساده‌ای همچون بستنی آقای سیمون را برای خود طراحی کنید تا کم‌کم این عضلات تقویت شوند. بعد با این عضلات تقویت شده، تعهدهای بزرگ برای کارهای بزرگ به خود بدهید.
چطور است همین حالا کار را آغاز کنید، یک مورد کوچک را انتخاب کنید و به آن تعهد صد درصدی بدهید و پاداش انجام آن را هم تعیین کنید! بله همین حالا.
عصاره:
چرا هر قدر اهدافتان بزرگتر می‌شود به جای آن که بیشتر تلاش کنید، کارها را هر چقدر بیشتر عقب می‌اندازید و از این بابت احساس گناه می‌کنید. شاید بتوان وضع شما را با یک کودک چند ماهه‌ای مقایسه کرد که می‌خواهد وزنه‌ای صد کیلویی را بلند کند ولی موفق نمی‌شود چون عضلات ضعیف او فقط توان بلند کردن چند گرم وزنه را دارد. بنابراین برای اهداف بزرگ باید عضلاتِ تعهد به مراتب قوی و توانایی را تدارک دید و این امر فقط با تمرین و ممارست در تعهدهای کوچک ولی مداوم فراهم می‌شود. یک مورد تعهد ساده و کوچک را انتخاب کنید، تعهدی مثل خوردن نمک کمتر، به موقع سرقرار حاضر شدن، همیشه آراسته بودن و بعد با عمل و تمرین مستمر به آن، عضلات تعهد خود را تقویت کنید تا توان وفاداری و استقامت برای اهداف درازمدت و مهم زندگی خود را پیدا کنید.

البته این رو هم بگم که منظور این داستان رو کسانی خوب متوجه میشن که  کتاب پرتقال ها رو خوب خونده باشن به خصوص متن  «کیک تولد و تعهد به بستنی فقط یکبار در ماه»



طبقه بندی: داستانک،  سخنهای آموزنده، 
[ دوشنبه 7 بهمن 1392 ] [ 22:40 ] [ مـدیـر جــوان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

✿وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا✿

✿لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا✿

✿سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ✿

✿إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ ✿

✿إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ✿

رواق منظر چشم من؛ آشیانه توست
کامنت گذار و نظر ده که خانه ,خانه ی توست

•♥•به جهت حمایت از سایت بر روی محبوبیت گوگل کلیک فرمایید•♥•
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
             
                                                                                                                                                                                                           OnlineUser
♥همسفر جوانی♥را حمایت می کنم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

دعای سلامتی آقا امام زمان"صلوات"

 
نام :
                                       
ایمیل :
ادرس سایت / وبلاگ :
عنوان پیام :
                                       
متن پیام :